این روزها بیرونمان :
( درها ودیوارها ، کوچه ها و خیابان ها ، حتی نوشته ها و وبلاگ هایمان ! )
داد میزند که از میلاد مولود نیمه شعبان ، شاد شدیم.
درونمان اما ، نه عاشق است و نه منتظر .
که اعمال منتظر چونان تشنه ای در جستجوی آب ، او را به سوی آب رهسپار می کند .
و انتظار، مرا آماده فردا می کند . و تکلیف امروزم را :
نه خمیازه و خواب که راهی شدن برای رسیدن به اصل دین – عدالت - روشن می کند .
و شیعه برای تحقق این اصل باید بهایی بپردازد .
که اولین امامش به همین بها در محراب به شهادت رسید .
وقیام آخرین امامش نیز برای رسیدن به داد عدالت – گمشده ی همیشه ی انسان – است .
و من، تا احساس تشنگی نکنم ، آب زلال و گوارا ، در دسترس و پیش رویم هم که باشد ؛
به دردم نخواهد خورد !
و من ، تا بی تفاوت در بیراهه های خویش گام بر می دارم ؛
دور از احساس تشنگی و انتظارم !
-----------------------------------
خدایا !
مرا تشنگی بیاموز
پای دلم را در مسیر قرار ده
و گوش دلم را به نوای آمدنش بنواز
مولا و صاحبم !
در هنگامه ی تولد تومی گویم که ما نیازمند تربه تولدیم . برای ما دعا کن که پاک متولد شویم !
برای ما دعا کن که غایب نباشیم . که این همه پای بست دنیا نباشیم .
اصلا خودت دستمان را بگیر که ما در کندن زنجیر نفس از پای دلمان ناتوانیم .
ما زائر تبسم بارانی توییم ما را به حق آینه ها خیس نور کن
