سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
ساختار سياسى حكومت امام مهدى عليهالسلام چگونه و مبتنى بر چه مبانىاى است؟
دستيابى به پاسخى مناسب در اين خصوص با استفاده از دو روش، يعنى مراجعه به اصول كلى پيرامون ساختار حكومت اسلامى و بررسى آيات و روايات خاصى كه در اين زمينه، در منابع اسلامى وجود دارد، امكانپذير است. نوشتار حاضر عهدهدار بررسى و تحليل اين موضوع مىباشد. اصول كلى پيرامون ساختار حكومت اسلامى از مجموع آنچه در متون و منابع معتبر دينى درباره دولت و حكومت آمده است، چنين برمىآيد كه اسلام بر شكل خاصى از ساختار نظام سياسى با جزئيات مشخص اصرار ندارد؛ بلكه اسلام فراتر از معرفى شكل خاصى از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلى و كلانى را معرفى كرده كه آن چارچوب در درون خود، تغييرات و اشكال متعدّد و متنوعى را پذيرا مىشود. اسلام نه به طور كلى مردم را به حال خود رها كرده تا هر چه خواستند، انجام دهند و نه شكلى را براى حكومت معرفى مىكند كه فقط در شرايط زمانى و مكانى محدودى قابل اجرا باشد. چارچوب كلانى كه اسلام ارائه مىدهد، از دامنه وسيعى برخوردار است كه همه اشكال صحيح و عقلايى حكومت در آن مىگنجد؛ اما شكلهاى مختلف حكومت، نبايد از آن چارچوب فراتر بروند. اين چارچوب، در زمانى با شكل و ساختار خاصى ظهور مىيابد و در زمانى ديگر، با شكل و ساختارى ديگر و هيچ يك از آن دو شكل و ساختار، با ماهيت اسلامى بودن حكومت، تضاد و منافات ندارد. اين مطلب، نتيجه اين مسئله دقيق علمى و عقلانى است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براى همه جوامع تا روز قيامت وضع شدهاند، از ساختارى كلان و كلى برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئى و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زمانى و مكانى وضع مىشوند. يكى از احكام متغير، احكام حكومتى است كه در هر زمانى توسط ولى فقيه، صادر و يا امضا مىشود و اطاعت و تبعيت از آن احكام، با همان قالب و شكلى كه دارند، واجب است. علامه طباطبايى نيز در رساله «ولايت و زعامت در اسلام»، چنين نظرى دارد. به عبارت ديگر، در حكومت اسلامى، برخى از امور، مربوط به ساختار حكومت، ثابت و پايدار و بعضى ديگر، شناور و انعطافپذير است؛ مثلاً حكومت اسلامى، حكومتى ولايى است و بايد فرد معصوم و يا نزديكترين شخصيت از نظر علم، تقوا، كياست و توانايى به معصومان عليهالسلام، در رأس آن باشد. در عين حال، از نظر متمركز (Concentrated) و نامتمركز (Decentralized) بودن، تابع اوضاع زمان و مكان است.اصول حاكم بر ساختار نظام سياسى اسلام، عبارتند از: 1. ضرورت مشروعيت الهى مجريان. 2. ضرورت اسلامى بودن قوانين. 3. توجه به جايگاه مهم مردم، به عنوان مبدأ شكلگيرى و كارآمدى همه نهادها. 4. خطاپذيرى مجريان و ضرورت نظارت بر آنها. خلاصه آن كه اسلام، شكل و روش خاصى براى حكومت ارائه نمىدهد؛ بلكه اصول و چارچوبهاى كلى خاصى را بيان مىكند و حكومت نبايد خارج از اين چارچوبها باشد. حال با توجه به شرايط و نيازمندىهاى زمانها و مكانهاى گوناگون، هر روشى كه بيشترين انطباق را با اين چارچوبها داشت، مورد تأييد اسلام است. بر اين اساس، در زمان حضور امام معصوم عليهالسلام، شكل الهى حكومت، دولتمدارى فرد معصوم است كه در رأس هرم قدرت سياسى قرار گرفته، اختياراتش را مستقيماً از خدا مىگيرد و با تعيين خاص الهى - بدون دخالت مردم و آرائشان - دولتمدارى مىكند. با اين حال، توجه به رأى مردم در ساير حوزههاى مشورتى و اجرايى، يكى از اصول مهمى است، كه در متون اسلامى، از جايگاه بااهميتى برخوردار مىباشد. در اين باره، مىتوان به آيات و روايات مربوط به شورا، بيعت مردم، مسئوليت مردم، مسئوليت عمومى مسلمانان، اهتمام به امر مسلمانان و...، اشاره كرد؛ مثلاً در مورد شورا، دو آيه «و امرهم شورا بينهم» و «و شاورهم فى الامر».1 در قرآن آمدهاند. همچنين در سيره معصومان عليهمالسلام چنين آمده است: «رسول خدا صلىاللهعليهوآله اين گونه بودند كه با اصحاب خود مشورت مىكردند؛ سپس تصميم به انجام آن چه خدا اراده كرده بود، مىگرفتند».2 بر اساس آيات و روايات متعدد، نظام سياسى - ادارى كه حضرت مهدى عليهالسلام برپا مىكند، داراى همانويژگىهاى حكومت نبوى و علوى است؛ با اينتفاوت كه حكومت نبوى و علوى، تنها درگسترهاى محدود از كره زمين و در مدتزمانى ناچيزى برقرار شد و آن حضرت هم به دليل درگيرى در جنگهاى داخلى، نتوانست به همه آن چه كه در نظرداشت، جامه عمل پوشد؛ اما امام مهدى عليهالسلام، با پيش گرفتن سيره جدش، تا آستانه برپايى قيامت، جهان را از عدالت پرمىسازد و به همه اهداف خود دست مىيابد و آن چه را كه خواست پيامبر خاتم صلىاللهعليهوآله بوده است، محقّق مىسازد. در حديثى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله چنين نقل شده است: سيره و سنّت او (مهدى)، سيره و سنّت من است.3 اداره سرزمينى به گستردگى دنيا، كار دشوارى است كه تنها با برخوردارى از رهبرى الهى و كارگزارانى دلسوز ومعتقد به نظام الهى و حاكميت اسلام، امكانپذير است. آرى، امام عليهالسلام براى اداره سرزمينها، وزيرانى را مىگمارد كه پيشينه مبارزاتى داشته، در تجربه و عمل، پايدارى و قاطعيت از خود نشان دهند؛ استاندارانى با شخصيتى قوى، اداره امور استانها را بر عهده مىگيرند كه جز مصالح كشور اسلامى و خشنودى خداوند، به چيز ديگرى نمىانديشند. كشورى كه مسئولانش داراى اين ويژگىها باشند، بر دشوارىها پيروز مىشود و ويرانىهاى حكومتهاى پيشين، با موفقيّت، به آبادانى تبديل مىگردد. از اين رو، روايات، تركيب دولت امام مهدى عليهالسلام را از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان، صالحان روزگار و امّتهاى پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر صلىاللهعليهوآله بيان مىكند كه نام برخى از آنان بدين گونه است: حضرت عيسى عليهالسلام، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصى موسى عليهالسلام، مؤمن آلفرعون، سلمان فارسى، ابودجانه انصارى، مالك اشتر نخعى و قبيله همدان. از حضرت عيسى عليهالسلام در روايات با واژههاى گوناگونى مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسئول در حكومت ياد شده است. برخى روايات اين گونه است: 1. «عيسى عليهالسلام به حضرت مهدى عليهالسلام مىگويد: همانا من به عنوان وزير، فرستاده شدهام؛ نه امير و فرمانروا». 2. «حضرت عيسى عليهالسلام وزير حضرت قائم و پردهدار و جانشين آن حضرت است». 3. «... آنگاه عيسى فرود مىآيد و مسئول دريافت اموال حضرت قائم عليهالسلام مىشود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود». 4. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «هنگامى كه حضرت قائم آل محمد صلىاللهعليهوآله قيام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده مىگرداند كه عبارتند از: پنج تن از قوم موسى عليهالسلام؛ آنان كه به حق قضاوت كرده وبا عدالت رفتار مىكنند. هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصى موسى، مؤمن آلفرعون، سلمان فارسى، ابادجانه انصارى و مالك اشتر». 5. ابن عباس مىگويد:« اصحاب كهف، ياران مهدى هستند». 6. حلبى مىگويد: «اصحاب كهف، همگى از نژاد عربند و جز به عربى سخن نمىگويند. آنان وزيران مهدى هستند». از روايات و سخنان بالا نتيجه مىگيريم كه بار سنگين حكومت و اداره سرزمينهاى پهناور اسلامى را نمىتوان به دوش هر كس نهاد؛ بلكه افرادى بايد اين مسئوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده، شايستگى خود را در آزمايشهاى گوناگون به اثبات رسانده باشند. از اين رو، مىبينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدى عليهالسلام، حضرت عيسى عليهالسلام قرار دارد كه يكى از پيامبران اولواالعزم است. همچنين از جمله مسؤولان برجسته حكومتى او سلمان فارسى، مقداد، ابودجانه و مالك اشتر مىباشند كه شايستگى سرپرستى كارها را در روزگار پيامبر صلىاللهعليهوآله و اميرمؤمنان عليهالسلام داشتهاند و قبيله همدان كه برگهاى درخشانى را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت علىبنابىطالب عليهالسلام به خود اختصاص دادهاند، از مسؤولان اين حكومتند.4 امام زمان عليهالسلام در سخنان الهى خود براى مسئولين و دولتمردان، دو شاخصه بسيار مهم را ذكر مىكند كه بنيانهاى سعادت جامعه مهدوى و الهى راتشكيل مىدهند؛ «و تفضل على امراء نا بالعدل و الشفقه» الف) عدالت عدالت، قوىترين و مهمترين شاخصه يك حكومت موفق است. حكومت، با كفر باقى خواهد ماند؛ ولى با ظلم باقى نخواهد ماند. اگر در بدنه حاكميت جامعه اسلامى، عدالت به معناى واقعى كلمه وجود داشته باشد، مشكلات بشريت رخت بربسته، حقوق به صاحبان حق برگشته، سفره ظلم و تعدى برچيده خواهد شد و جامعه ايدهآل بشرى و مدينه فاضله، محقق خواهد شد. پستها و مسئوليتهاى حساس و كليدى، به افراد لايق و متخصص واگذار مىشود؛ افرادى كه لياقت و شايستگى آنها را داشته باشند. نهادينه كردن عدالت در مسئوليتپذيرى و مسئوليتدهى و استفاده از تخصصها، يعنى استفاده مناسب و بهينه از نيروى انسانى، در جامعه و پيشرفت مدينه مهدوى. ب) دلسوزى (شفقه) ويژگى دوم مسئولين و دولتمردان در دولت مهدوى، اين است كه دلسوز مردم باشد؛ مردم را بر خود مقدم بداند و خود را فداى مردم كنند؛ نه اين كه از مردم نردبان بسازد و آنان را زير پا له كنند تا دستشان به جايى برسد. ساختار كلى نظام سياسى مهدوى گستره جهانى حكومت حضرت مهدى عليهالسلام، مربوط به ساختار كارآمد و منحصر به فرد نظام سياسى مهدوى است. حكومت فاضله حضرت مهدى عليهالسلام، داراى ويژگىها و ساختارى واحد، منسجم، كارآمد، و تحت مديريت كامل و با كفايت اوست. در اين ساختار، به همه ابعاد زندگى بشرى، توجه شده و در تمامى زمينههاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى، برنامه و راه كار ارائه مىشود. هيچ بعدى از زندگى بشرى، مورد غفلت واقع نشده و جزئىترين مسائل حيات اجتماعى و فردى روى زمين، در اين حكومت، داراى اهميت و ارزش است. ساختار نظام سياسى مهدوى، كاملا فراگير و جهان شمول است و ساز و كارهاى اجرايى و ادارى آن، بر اساس مديريت «همه عرصههاى جهانى» تنظيم شده است. با توجه به مطالب فوق درباره ساختار كلى و چهارچوب نظام سياسى مهدوى، گفتنى است كه ساختار كالبدى و پيكره بندى راهبردى اين نظام بر اساس سه منبع مهم زير تنظيم و ترسيم مىشود: 1. اصول كلى و ثابت در زمينه ساختار حكومت اسلامى كه بر اين اساس، امام زمان عليهالسلام با تعيين خاص الهى، در راس هرم قدرت سياسى قرار دارد و مشروعيت و اختياراتش را مستقيما از خدا مىگيرد و به كارگزاران و ساير بخشهاى حكومتى خويش نيز كه بر اساس معيارهاى اسلامى بر گزيده مىشوند و مشروعيت مىبخشد. همچنين ساير اصول كلى نظير مشورت با مردم و اهتمام به آراى مردمى در زمينه هر چه كارآمدتر كردن حكومت و چگونگى اجراى صحيح مسائل اجرايى و...، در اين راستا قابل ارزيابى است. 2. سيره و سنت پيامبراكرم صلىاللهعليهوآله و امام على عليهالسلام. 3. ساير اجزا و تقسيمبندىهاى مربوطه اين ساختار، متناسب با شرايط خاص آن زمان و تا حدود زيادى با بهرهگيرى از دستاوردهاى سياسى بشر در طول تاريخ خويش و در جغرافياى جهان، ميسر مىباشد.5 بر اين اساس، ساختار كلان حكومت مهدى عليهالسلام بر اساس متون اسلامى، اين گونه قابل ترسيم است: در مرحله اول و در راس هرم سياسى، شخص امام مهدى عليهالسلام قرار دارد. در مرحله دوم معاونان و وزيران نظير حضرت عيسى عليهالسلام و.... در مرحله سوم واليان و حاكمان جهان. در مرحله چهارم كارگزاران امور اجرايى و قضايى. در مرحله پنجم فرماندهان، حسابداران، مسئولين امور مالى و... و در مرحله ششم مردم قرار دارند.6 در قالب اين چارچوب و شرايط فوق (اصول ثابت اسلامى و عناصر متغير متناسب با مقتضيات زمان)، ممكن است ساز و كارهايى جديد يا مشابه آن چه قبلاً وجود داشته و در كارآمدى هرچه بهتر حكومت لازم است، اتخاذ گردد. پىنوشت: 1. شورى، آيه 38-39؛ آلعمران، آيه 159. 2. محاسن برقى، ص 601. 3. كمال الدين، ج2، ص411. 4. نجمالدين طبسى، چشماندازى به حكومت مهدى (عج)، بوستان كتاب، 1373. 5. ر.ك: دكتر عليرضا صدرا، ديباچهاى بر پديدهشناسى نظام سياسى مهدوى. 6. ر.ك: رحيم كارگر آينده جهان، دولت و سياست در انديشه مهدويت، نشر بنياد فرهنگى مهدى موعود(عج)، 1384.
نوشته شده توسط گروه ختم صلوات منتظران ظهور در ساعت 3:23 قبل از ظهر | لینک
|
